آیا از خود پرسیدهایم که ارتباط موجود در جامعه آنقدر صحیح و منطقی است که به قانونمندی ناشنوایان منجر شود؟ مگر نه اینکه یکی از مهمترین اهداف آموزش به ناشنوایان، اجتماعی کردن آنهاست.آیا به عنوان معلم ناشنوا و یا عضوی از جامعه با خود اندیشیدهایم که آیا ناشنوایان به هدف فوق دست یافتهاند؟ و اگر نه علت آن چیست؟این مقاله به بررسی موانع ارتباط اجتماعی ناشنوایان با جامعه و اثرهای آن میپردازد.
ارتباط، معنی کلمة انگلیسی (COMMUNICATION) است و در اصطلاح، رفتاری دو جانبه و دو سویه را به شرط وجود بازخورد (FEED BACK) گواهی میدهد.
خوانندگان محترم این مقاله به این امر واقف هستند که قرن بیستم را قرن ارتباطات نامیدهاند. اگرچه قرن ما از برخی جنبههای دیگر به نامهای دیگری همچون قرن اتم و قرن فضا نامیده شده، اما به یقین از بعد فرهنگی نام نیکویی بر این قر ن نهاده شده که همانا ”قرن ارتباطات ” است.
اصولاً روابط فرهنگی از عهد باستان، با ارتباط اقوام و اختلاط آنها حتی از راه جنگ بوجود آمده است. تمدنهای کهن همچون سومر، آشور، لیدی، فنیقیه و مادها طی قرنها مراوده و ارتباط به نوعی مبادلة فرهنگی دست یافتند، که به شکوفایی فرهنگها منتهی شده است. اختراع خط، اختراع پول، پدید آمدن اصول شهرسازی، … و نهایتاً رسوخ این پیشرفتها به ملل دیگر، ناشی از ارتباط آنها چه در زمان جنگ و چه در زمان صلح بوده است.
آنچه مایة تعجب است، قانونمند بودن آن جوامع است. سنگ نوشتة حمورابی پادشاه بابل گواه این مطلب است که نظم و انضباط اجتماعی در خور جامعة آن زمان، حاکم بوده، ولیکن اعمال قانون در گرو آگاهی جامعه از آن بوده است و الزاماً ارتباط بین قانونگذار و رعایا میبایست برقرار میشده است، به این معنی که قانونگذار به وسیلة ارتباطات صحیحی که با مردم داشته، آنان را از محتوای قانون آگاه و از انجام اعمال خلاف قانون برحذر میداشته است.
اینجاست که رابطة ارتباطات با قانونمندی جوامع مشخص میشود و به عبارت علمیتر ارتباط صحیح، با قانونمندی جوامع ضریب همبستگی مثبت دارد.
در ادامة مطلب به ذکر مثالی میپردازیم که چندان بیگانه نیست. رانندهای که در محدودة بیمارستان قصد بوق زدن دارد، با رؤیت تابلو” بوق زدن ممنوع” از این کار صرف نظر میکند. رؤیت تابلو، نوعی برقرار کردن ارتباط بین رعایا و قانونگذار است که به قانونمندی و نظم اجتماعی منجر شده است.
با بیان مطلب نسبتاً خلاصة فوق به اصل مطلب میپردازیم: گفتیم که ارتباطات صحیح اجتماعی به نظم و انضباط اجتماعی منتهی میشود، اما آیا از خود پرسیدهایم که ارتباط موجود در جامعه آنقدر صحیح و منطقی است که به قانونمندی ناشنوایان منجر شود؟
مگر نه اینکه یکی از مهمترین اهداف آموزش به ناشنوایان،” اجتماعی کردن” آنهاست؟
آیا به عنوان معلم ناشنوا یا عضوی از جامعه با خود اندیشیدهایم که آیا ناشنوایان به هدف فوق دست یافتهاند؟ و اگر نه، علت آن چیست؟
با عنایت به مضمون مطالب گذشته، یقیناً یکی از عوامل دست یافتن مربیان ناشنوایان و نیز خود ناشنوایان به هدف فوق نقص ارتباطی موجود در رفتارهاست.
بنابراین ناروانیهای موجود در ارتباطات، دست یازیدن به اجتماعی شدن ناشنوایان و به تبع آن تعلیم و تربیت آنان را خدشهدار ساخته است. ذیلاً برخی از علل ناروانی ارتباط از بعد رفتاری را یادآور میشویم.
این قبیل رفتارها معمولاً از ناحیة خانمها صورت میگیرد، چرا که خصلت ذاتی آنها شفقت و مهربانی و دلسوزی است، به خصوص خانمهای آموزگار و دبیر با برتری حس عاطفه که در نهاد ایشان است، معمولاً با منطق عاطفی با مسائل ناشنوایان برخورد مینمایند. افراد مذهبی جامعه نیز معمولاً در برخورد با ناشنوایان از این سبک رفتاری پیروی میکنند و ترحم به ناشنوایان را به عنوان فریضه دانسته، خود را به اصطلاح شریک غم آنها میدانند و معمولاً در حد استطاعت، برای رفع مشکلات اقتصادی و معیشتی به ناشنوایان کمک میکنند.
اگرچه رعایت رحم و انصاف در همهجا توصیه شده است و به ویژه در فرهنگ اسلامی ایرانی عاطفه نقش برجستهای دارد، لکن باید توجه داشت که رعایت عدالت حکم میکند رفتارهای ترحمآمیز در حد و اندازة خود مورد استفاده قرار گیرد. از بعد آموزشی، ترحم بیمورد منجر به گستاخی، مظلومنمایی، افت بازدهی تحصیلی، شکست جذبة معلمی و از همه مهمتر ایجاد حس حقارت در ناشنوایان خواهد شد. در مورد ایجاد حس حقارت میتوان گفت که دانشآموز ناشنوا خود را موجودی که مستحق ترحم است، حس میکند. اینجاست که حتی در امتحانات نهایی با خواهش و التماس فراوان درخواست کمک کرده، استضعاف خود را یادآور میشود و این گناه نابخشودنی بر گردن …
گاهی خانوادههای مرفه و حتی تحصیل کرده نوعی رفتار ناشی از دوری گزیدن از ناشنوایان را در پیش میگیرند، مثلاً چنانچه ناشنوایی در صف اتوبوس یا داخل آن است، با اکراه به او نزدیک میشوند، گویی از آن بیم دارند که ناشنوایی به آنها سرایت نماید. اگرچه دلایل متعدد میتواند تبیین کنندة رفتار آنها باشد، اما هرچه که هست ناروانی ارتباطی میان آن دسته از مردم و ناشنوایان میتواند برای هر دو گروه مشکلآفرین باشد. اولین مشکلی که ناشنوایان را تهدید میکند، افسردگی و دوریکردن آنها از جامعه است. چیزی که ما به عنوان معلم کودکان ناشنوا بارها دیده و شنیدهایم این است که دور شدن ناشنوایان از جامعه به فرایند جامعهپذیری آنها آسیب جدی رسانده است. اما باید توجه داشت که افسردگی خاطر ناشنوایان برای جامعه نیز مشکل آفرین خواهد بود و حداقل مشکلی که جامعه باید در این طریق تحمل نماید، هزینة بهداشت و درمان روانی آنهاست که اگرچه اعضای جامعه مستقیماً آن را نمیپردازند، اما به طور غیرمستقیم و به طرق مختلف از آنان اخذ میگردد.
ادامه دارد....
سلام .
مطالب خوبی داری خوشحال میشم که با هم لینک داشته باشیم .
سلام. واقعآ مطالب جالبی در وبلاگتان به چشم می خورند. انشاالله در مراجعات بعدی شاهد متن های آموزنده بیشتری باشیم. از وبلاگ اینجانب نیز که بی ارتباط با کودکان استثنایی نیست دیدن نموده و مارا از نظرات خود بهره مند سازید. با سپاس
با سلام و عرض ادب
ببخشید من تحقیقی داشتم در مورد افت تحصیلی کودکان استثنایی میشه کمکم کنید
منتظر تماستون هستم
تنکس
مطالبت آموزنده است به ما هم سری بزن